هزاره های قصه ام ، در آسمان شب رهاست
بیا ستاره شبم ، که آسمان من سیاست
گهی که دور می شوی ، دلم ترانه می شود
بیا که آرزوی دل ، برای تو بی انتهاست
ستاره می شوی به رخ ، صد ابر تیره می کشی
دل تکیده مرا ، به تیر غمزه می کشی
تو از نگاه گرم من ، هراس می کشی به دوش
وجود خسته مرا ، به جرم عشق می کشی
به سجده می نشینمت ، به بوسه می کشانیم
از آن نگاه مهربان ، به نور می رسانیم .........
از دور شدنت می ترسم
نمی دانم باز هم می آیی ؟
مرا ببخش که همیشه مشکوکم به نیامدنت ...
برایت ترانه ای ساخته ام که ترانه نیست
دلم گرفته و این سخن بهانه نیست
هزار و یک شب سکوت قصه های من
سرود نام تو بود ، احمقانه نیست ؟!!!....
نگاهت کافیست
تا دوباره در هوای آمدنت بمیرم
تو همیشه دعوتی
راس ساعت دلتنگی ...